مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
117
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> آن حضرت فرمود : « يا يزيد ! أتأخذنا بحقوق بدر وحنين يا ويلك تهتكنا وتحجب نساءك في الخدور وأولاد رسول اللَّه مأسورين أما كفاك قتل الحسين أظننت أنّ ذلك على اللَّه هوناً اللَّهمّ خذ بحقّنا وانتقم من ظالمنا وأحلل غضبك على من سفك دمنا فحسبك يا يزيد باللَّه حاكماً وبمحمّد خصيماً وبجبرئيل ظهيراً وسيعلم من سوّى لك ومكّنك من رقاب المسلمين ، بئس للظّالمين بدلًا وإلى المشتكى » . يزيد در اين جمله سخن نكرد ؛ بلكه گفت : « اى زينب ! برادرت حقّ مرا انكار ورزيد ودر ملك من با من منازعت جست . » « فقالت : لا تفرح بقتل أخي لأنّه كان صفيّاً من أصفياء اللَّه ودعاه فأجابه فسعد ، وأمّا أنت يا عدوّ اللَّه تسئل بين يدي اللَّه فلا تجد جواباً » . مىگويد : از آن پس به قصر رفتند ودر آنجا بنشستند وآنگاه حديثِ خواستن مرد شامي سكينه عليها السلام را از يزيد مذكور مىدارد . معلوم باد كه اين افعال واقوالى كه در اين مجالس ومقامات عديده از يزيد پليد نسبت به أهل بيت رسول مجيد مشهود شد ، بر كفر وزندقة أو شواهد كثيره است وباز مىنمايد كه ابن زياد را به كمال تأكيد به قتل امام شهيد فرمان كرده واگر خود توانستى كه به دست خويش مرتكب اين امر خطير شود ، خوشتر داشتى ؛ چنانكه خود ابن زياد بعد از آنكه يزيد را بر خود آشفته ديد ، اين راز را از پرده بيرون افكند . اگر يزيد اين نخواستى ومكروه شمردى أهل بيت رسول را به آن حالت به دمشق نياوردى ودر ورود به دمشق به جاى دلدارى وتسليت آنگونه ذلت وزحمت از بهر ايشان آرزو نكردى وتا مقامي كه مردمان به هوش آمدند وبدانستند چه فتنه در اسلام افتاده وبه چه بلايى دچار افتاده است واز هر كناره وكران 16 خروش برآوردند وآن خبيث را بر ترك هواي خويش ناچار ساختند به تلافى افعال سابقه برآمدى واز اين پيش اين بندهء حقير شطرى از اين مسائل را در كتاب امام زين العابدين عليه السلام مرقوم داشتم . در اين حال نيز بسط مقالى مىرود . 1 - 1 . [ قريب به مضمون اين خبر در ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 200 تكرار شده است ] . 2 - 2 . [ قريب به مضمون اين مطلب در ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السلام ، 3 / 141 تكرار شده است ] . 3 . مىگويند : اى محمّد ! اى جدّ ما كه خدايت احمد ناميد ! مردانشان ما را به اسيرى گرفتند وزنانشان بر ما گريستند . آنها حرمت فرزندت حسين را شكستند وگلوى شيرخوارش را دريدند وكلثومِ أو را أسير ساختند وزنان أو را همچون بردگان در كوى وبازار روان داشتند . 4 - 4 . [ قريب به مضمون اين مطلب در ناسخ التواريخ سيّد الشهدا ، 3 / 141 - 143 تكرار شده است ] . 5 . تغدّى ، يعنى ناهار خوردن . وتعشّى ، يعنى شام خوردن . 6 . زبعرى به كسر زاي وفتح باء وسكون عين وفتح را ، وعبداللَّه بن زبعرى شاعر قريش است كه در جنگ أحد اشعارى به مفاخره در كشتن بزرگان اسلام مانند سيّد الشهدا حمزه سروده ودنبالهء بيت مذكور اين است : جزع الخزرج من وقع الأسل . 7 . لاغ ، بر وزن باغ : هزل وظرافت وخوش طبعى است وبه معنى مسخرهگى هم آمده است .